العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

112

شرح كشف المراد ( فارسى )

3 - در مباحث آينده چند مطلب ثابت خواهد شد : يكى اينكه ذات حق من جميع الجهات واحد است و هيچ جهت كثرت و تعددى در آنجا راه ندارد و ديگر اينكه ذات حق من جميع الجهات بسيط است و هيچ جهت تركيبى در او راه ندارد و سوّم اينكه ذات حق فقط فاعل و مؤثر است نه قابل و منفعل و متأثر و چهارم اينكه خداوند محلّ از براى حوادث نيست و پنجم اينكه بايد ميان علت و معلول سنخيت باشد و الّا لصدر كل شيء عن كل شيء و . . . با حفظ اين نكات سخن مشائين آنست كه : علم عبارتست از حصول صورتى از معلوم در نفس عالم كه مساوى با معلوم است و حاكى از او است [ بنا بر كيف نفسانى بودن ] فى المثل اگر نفس ما بخواهد به چيزى عالم شود بايد صورتى از آن معلوم در نفس ما منقش شود و اين مستلزم انفعال و تأثر نفس و علم به آن معلوم مىگردد آنگاه اگر خداوند متعال علم به غير خود از ذوات داشته باشد لازمه‌اش آنست كه صور اين اشياء در ذات حقتعالى حاصل و مرتسم شود و اين چندين تالى فاسد دارد : 1 - مستلزم تكثر واجب الوجود است زيرا كه بدون شك صور اشياء گوناگون ، متعدد و متفاوت است آنگاه بتعداد معلومات متنوع بايد صور متعدد در ذات احدى من جميع الجهات پيدا شود . 2 - مستلزم فاعل بودن و قابل بودن آن ذات است زيرا كه آن ذات از آن حيث كه موجد اين ذوات است پس فاعل است و از آن حيث كه صور اين ذوات در ذات او نقش بسته پس قابل و منفعل است . 3 - مستلزم اينست كه ذات حق محلّ آثار و معاليل خود باشد چون اين صور در آن ذات حلول كرده . 4 - و مستلزم اينست كه ذات حق مستقيما هيچ‌كدام از اين موجودات را نيافريده باشد چون سنخيت بين او و اينها نيست بلكه بتوسط صور حاله